صدف شیشه ای
به نام خدایی که از قدرتش قطره ای باران در دل صدف مروارید میشود
بعد از مدتها سر زدم و دیدم لطف کردید و کلی من نبودم سر زدید. دوستانی که میدونن هیچ... من زیاد نمیام وقتی هم میامhttp://aroosedarya.blogfa.com/اینجا اپ میذارم.بهرحال ممنون که سر میزنین باز اعدام صدا حالت تلخی است ولی.... داس در حال درو الت تلخی است ولی.... دشنه و تیغ و تبر راهزن جنگل سبز سرو در چنگ تبر قامت تلخی است ولی... گرگ و میش است هوا حال غریبی دارم خنجر از پشت زدن حالت تلخی ست ولی...
........ در ضمن یه سوال از زهره جون: زهره جان کدوم انجمن؟ دوستی ها همیشه با یه اتفاق شروع میشه...گاهی بعد یه دعوا پشت یه دوست سنگر میگیریم...وقتی دلمون رو میشکنن تکیه به شونه دوستامون میدیم...هرچی بچه تر باشیم شروع بچه گانه تری داریم!!! شاید یه لبخند یه جمله یا...شروع یه دوستی بزرگ باشه!کم کم با هم میخندید...با هم گریه میکنید...باهم حرف میزنید...با هم فکر میکنید...دل هرکدوم میشه محرم اسرار اون یکی...ذره ذره فکرای بد توی ذهنت جرقه میزنه...فکر جدایی...جدایی از کسی که حالا یه نیمه از خودتوشده یا بهتر بگم تو یه نیمه از اون شدی!به فکرای بد اجازه نفوذ نمیدی دل خودت رو خوش میکنی که این حرفا مال مانیست مال دیگرونه!به هر دری میزنی تا این اتفاق نیفته تا از لحظه جدایی فرار کنی دور خودتو دوستت یه دیوارمیسازی اما در کمال ناباوری میبینی جدا شدید!!! مگه دور خودتون دیوار نکشیدی؟پس چی شد؟چرا؟؟؟مگه جز تو و اون و دیوارا کسی دیگه ای هم بود که جداتون کنه؟؟ ................زیاد فکر نکن.................... یا تو خواب بودی و بی وفایی کردی و حالا به خودت اومدی.............یا همون رفیق شفیقت بی وفا بود و رفت....... حالا دیدی؟؟؟؟؟تو موندیو دیوارا..............هرکسی ارزش دیوار ساختنو نداره واسه کسی دیوار بساز که حرفت براش سند باشه نه این که دنبال دلیل مدرک باشه واسه کسی دیوار بساز که همیشه پشتت باشه نه اینکه جلوت گل به دست و پشت سر خنجر به دست باشه واسه کسی دیوار بساز که معنی کارات و نگاتو بفهمه ....واسه اونکه اگه همه ی دنیا گفتند فلانی بده جلوی تو سینه سپر کنه و بگه:دروغه!!! تو عصر برجای بلند تو عصر ادم اهنی*تو عصری که هرکی میاد اخر میشه یه رفتنی تو عصری که پاره میشن نامه ها جای رشته*برای هم غم میارن مردم جای چشم روشنی تو عصری که عاشقیا مال روزای اوله*پرپر میشه شبیه یاس اب میشه مثل بستنی تو عصری که دوست دارم به گفتن اسونه ولی.....کمتر میشه پیدا کنی یه ادم دوست داشتنی تو عصری که حرفات باید فقط پیش خودت باشه!!چقدر شکنجه ات میکنن این حرفای نگفتنی تو عصری که معشوقه ها مثل لباس عوض میشن*روی طناب خاطره میشن لباس شستنی تو عصری که تسلیت و تبریکا و عیادته*گاهی تماسه گاهیم یه رفتن ایستادنی عصریه که فقط باید به حال مردمش گریستتتتتت...باید نشست و گریه کرد اونم چه گریه کردنی!!! دل شکسته نیستم اما دل شکسته زیاد دیدم!!! عیدتون مبارک و چه قدر کوتاه است فاصله بین بودن و نبودن....مرگ زندگی....هستی و نیستی!!! و پرت میشود ته یک دره بی هوا...روزی قطار عمر من از روی ریلها...نبضم که کند شود فقط لخته های خون....پرکرد بین من و سرنوشت را!!!عمدا نفس نمیکشم و صبر میکنم....تا دست رو ح کاملا از من شود جدا....شب که رسید میرم و دفن میکنم خود را درون قبر خود بی سرو صدا مانند یک گلوله بی وزن در خلا......شلیک میشوم به سه نقطه...به انتها!!! یک شب که باد می وزد و ردپای من...گردوغبار میشودو میرود هوا از ذهن و خاطرات همه محو میشوم...فرقی نمیکند چه غریبه؟چه اشنا! سلامممممممم...چند وقت پیش به خاطر یه اتفاقی که برای دوستم افتاد واقعا واسه ی هم نسلای خودم متاسف شدم!!!این پست تماما گویای عقاید منه!اینجا با کسی دعوا نداریم فقط میخوام بدونم نظر شما چیه؟اهای کسایی که اسم خودتون رو گذاشتین روشنفکر بیاین از عقایدتون دفاع کنین! عشق یه چیزه و دوستی چیزه دیگه!از عشق باید به دوستی برسی!نه از دوستی به عشق!اصلا بذارین واضح بگم...یه دختر خانم خیلی محترم با سرووضع خیلی امروزی میره تو خیابون تا اینجاش ناپلئونی میگیم خوب!درست!یه چندتا اقای نه چندان محترمم خانم رو میبینن و باخودشون میگن اینم به بقیه زاپاسا اضافه شه بد نیست؟بده؟میرن جلو و رد وبدل شماره و...دختره هم میگه اینم یکی عین همه که سرککار میذارم اینجوری میشه که حالا یکی از این دو طرف سعی میکنه از دوستی به عشق برسه!که البته اکثرا اون یه طرف خانما هستن!میخوام از همه ی اونایی که ابروی اصالت ایرانی رو بردن بپرسم؟به کجا چنین شتابان؟بابا اخر این دوست و رفیق بازی چیه؟اصلا مفهومش چیه؟تفریح؟مگه ورزش نیست مگه این همه تفریح توی جامعه نیست این همه سرگرمی!اخه عشقای اینجوری که کشکه!من تا ابد برای تو نمیمیرم چون زیاد هستن که برام بمیرن و بالعکس.بعد یه مدت یکی شکست میخوره و میره تو کار خودکشی...اما دفعه دوم واسش عادی میشه!اهایییییییییییییییی....ایرونیها......دخترای ایرونی ابی که توی جو بره برنمیگرده ها.وقتی یکی شد ۱۰۰تا هم میشه!توروخدا اینطور غیرت ایرونیها رو زیر سوال نبردید.یه زمانی اقایون به دفاع از دخترا بلند میشدن مرد ایرانی نشونه شجاعت بود.شجاعت به معنی دفاع بود نه تهاجم!!!نمیدونم چی بگم.واقعا از ته دلم تاسف میخورم!یه روزی به خودتون میاید که خیلی دیره!منم جوونم اما جوونی این نیست .......باور کنید ان روز که گل ادم سرشت به او میل جاودانگی بخشید و خود جاودانه ترین بود...به او میل زیبایی بخشید و خود زیباترین بود...و از ان روز که ادم به زمین هبوط کرد بنی ادم بیقرار او شدند و از ان هنگام انان که حقیقت را یافتند بر در هستی میکوبند به امید رسیدن به او.... خدای من همه اشکم نظر به چشم ترم کننننن.......شکسته خاطر دهرم...از این شکسته ترم کن رقص برگهای پاییزی ... بوی کتابهای نو ....و کلی کلاس اولی چشمهای تر کلاس اولی هاو ذوق و شوق بعضی بزرگترها!!!میگویند پاییز فصل جدایی است اما برای من که همیشه همراه با تجدید دیدار بوده.دیدار دوستان و همشاگردی ها پاییز همیشه مرا یاد باران می اندازد...و چه زیباست با باران بارانی شدن...گریستن زیر باران لذتی نهان دارد همانطور که قدم زدن زیر قطراتش شوقی بی نهایت میاورد راستی دیگه یه کم دیر به دیر اپ میکنم.شرمندههههههههههههههههه....فقط یک روز در هفتههههههههههههه....دیگه مهر و درس و درس و درس و همشض درسه خوب!!! من شکسته ام....بگذار همه برای این اعتراف تلخ سرزنشم کنند بگذار ظاهرم هم مانند قلبم در هم بشکند...میگویند تو که شکسته ای چرا از صبح میگویی از افتاب از محبت از عشق و از خنده...میگویند چرا از شکست خود شادی و لبخند میزنی؟اخر چرا باز هم از باران بگویم وقتی قلب و چشمانم را هرروز نم باران در خلوت میشوید؟همه دلشان یا نقش مثبت میخواهد یا منفی هیچ کس نمیتواند باور کند نه ان نقش مثبت ادم شادی است نه ان نقش منفی ادم غمگینی است...شاید اگر خنجر حرف و طعنه نبود هیچکس نقاب نمیزد

